21 اردیبهشت 1391

گوشه ای از شخصیت صدیقه كبری(س)

مولف: مدیر سیستم   /  دسته: دسته بندی نشده   /  رتبه دهید:
3

بانوی بزرگ اسلام، حضرت فاطمه سلام الله علیهامظلومه زمان خویش و همه سده‏ها و قرن‏هایی است كه تاكنون بر عالم اسلام‏گذشته است. این مركز و قطب اهل بیت در سخنان پیامبر(ص) و نیز رفتارهای آن حضرت‏با وی به خوبی معرفی شده است; به طوری كه در جوامع روایی شیعه و سنی، بازتاب‏برجسته و گسترده‏ای دارد و همه محدثان و فقیهان به این سخنان و رفتارهای‏پیامبر(ص) در معرفی دختر بزرگوارش به دیده اعجاب نگریسته‏اند.

در این مقاله، گوشه‏ای از شخصیت صدیقه كبری(س) را در آیینه گفتار و كردارنبوی(ص) در چهار قسمت می‏نگریم:

1) رضا و غضب فاطمه(س)
2) مقام فاطمه زهرا(س) در روز مباهله
3) مقام فاطمه زهرا(س) در روز قیامت
4) مظلومیت علی(ع) در شهادت فاطمه(س).

تكیه ما در این نوشتار، بر مجامع روایی و تفسیری اهل سنت است، چرا كه:

خوش‏تر آن باشد كه سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران

رضا و غضب فاطمه(س)

محدثان و فقیهان بزرگ اهل سنت از پیامبر(ص) نقل كرده‏اندكه فرمود: «فاطمه بضعه منی من اغضبها فقد اغضبنی; فاطمه پاره تن من است هر كس‏او را غضبناك كند مرا به خشم آورده است‏».

این روایت دو جنبه دارد: سند و محتوی (جنبه دلیلی و مدلولی) در این جا به این‏دو جنبه اشاره‏ای می‏كنیم:

سند روایت

این روایت از نظر سند، صحیح اعلایی است; یعنی هیچ مناقشه‏ای در آن‏نیست.

«ذهبی‏» یكی از منتقدان بزرگ، می‏گوید:

این روایت صحیح است. وی هم چنین روایت ذیل را هم صحیح می‏داند كه: «ان الرب‏یرضی لرضا فاطمه و یغضب لغضب فاطمه; همانا خداوند متعال به رضایت فاطمه راضی‏می‏شود و از خشمگین كردن او به غضب می‏آید.» صحیحی كه ذهبی آن را صحیح بداند ویا بخاری به صحت‏اش اعتراف كند، به همه «اهل سنت‏» حجت است.

پس روایت‏بی‏هیچ تردیدی در حد تواتر اجماعی و مقطوع است.

محتوای روایت

مدلول و محتوای این روایت چیست؟ آن روایت كه «فاطمه بضعه منی‏من اغضبها فقد اغضبنی‏» مقدمه است‏برای روایت دوم كه می‏فرماید «ان الرب یرضی‏لرضا فاطمه و یغضب لغضب فاطمه‏».

رضا و غضب چیست؟ از كجا پیدا می‏شود و به كجا می‏رسد؟ در زندگی نباتی انسان، دوقوه است: یكی قوه جذب ملائمات و دیگری قوه دفع مناصرات، قوام موجود زنده به این‏است. این دو قوه در زندگی حیوانی از صورت جذب و دفع درمی‏آید و به صورت رضا وغضب می‏شود، این رضا و غضب در محدوده حیوانی از طبع، مدد می‏گیرد اما در حیات‏انسانی از عقل و اندیشه ناشی می‏شود، به عبارت دیگر رضا و غضب انسان از عقل‏سرچشمه می‏گیرد.

مقام عقل:

مقام عقل، یك مرتبه و جای‏گاه از رشد آدمی است، در این مرتبه،كردارها و موضع‏گیری‏های انسان از حالت جذب و دفع حیوانی و طبعی، بیرون می‏آید وبه محك عقل و اندیشه می‏خورد. رسیدن به مرحله «آدمیت‏» آن جاست كه همه كارهای‏انسان از جمله رضا و غضب او از عقل سرچشمه بگیرد. در تمام عمر اگر یك باررضای انسان از عقل سرچشمه بگیرد همان یك بار آدم است، بار دوم باز حیوان است.

عاقل شدن به این حد كه رسید اگر همیشه نه فقط یك بار و دو بار رضا و غضب‏او هر دو از عقل مایه بگیرد او انسانی عقلانی است، زیرا كه «یرضی لرضا العقل ویغضب لغضب العقل‏».

مقام عصمت‏ خاتمی:

فوق مرتبه عقل، مقامی است كه اراده انسان در اراده خدا فانی می‏شود، در این‏صورت، غضب و رضایت او از رضایت و غضب خداست:

«یرضی لرضا الرب، یغضب لغضب الرب‏» انسانی كه به این مقام رسیده همه چیزش ازحضرت حق است، اگر زندگی و حیات و زن و فرزندانش را از او بگیرند، غضب‏اش از خدااست و اگر همه آن‏ها را نیز به وی بازگردانند، رضایت او به ضایت‏خدا است.

این همان مقام «عصمت‏خاتمی‏» است; یعنی عصمت آن موجود كاملی كه در عالم وجودنظیرش نیست‏یعنی كسی كه حب و بغض در حب و بغض خدا محو شده است; یعنی دوستی ودشمنی‏اش، مطابق دوستی و دشمنی خدا است، این چنین انسانی به هوا و هوس نطق‏نمی‏كند و سخنی جز آن چه كه حق می‏گوید بر زبان نمی‏راند: «و ما ینطق عن الهوی‏ان هو الا وحی یوحی‏». از این مرحله تعبیر می‏شود به «عصمت‏خاتمی‏»، كه غیر ازعصمت ابراهیمی و عصمت‏یونسی است. صمت‏یونسی، هرچند عصمت است اما عصمتی است كه‏«وذاالنون اذ ذهب مغاضبا» دارد و نیز باید بگوید: «لا اله الا نت‏سبحانك انی‏كنت من الظالمین‏». یوسف، دارای عصمت است اما «لولا ان رای برهان ربه‏» آن‏برهان رب، عصمت است. یا باز هم می‏گوید: «اذكرنی عند ربك‏» تا بعد بگویند درزندان درنگ كن. ختمی شدن برای حب و بغض خدا منحصر به خاتم است، وقتی به این حدو مقام رسید می‏توانیم بگوییم: «یرضی لرضا الرب، یغضب لغضب الرب‏».

مقام صدیقه كبری(س)

گاهی گفته می‏شود: «یرضی لرضا الرب، یغضب لغضب الرب‏» لام‏از طرف می‏آید تاثیر می‏كند در رضا و غضب و می‏شود آن عصمت كبری، اما گاهی درافق اعلا گام می‏گذارد و لام از این طرف می‏آید كه: «ان الرب یرضی لرضا فاطمه ویغضب لغضب فاطمه‏» آن نكته سخن فاطمه شناس جهان، حضرت امام جعفر صادق علیه‏السلام معلوم می‏شود كه فرمود: «انما سمیت فاطمه فاطمه لان الناس فطموا عن‏معرفتها; فاطمه از آن رو فاطمه نامیده شد كه مردم از شناخت معرفت او عاجز وجدا شده‏اند. »

نتیجه:

پس هر كس فاطمه را غضبناك كند، غضب خدا بر او نازل می‏شود و به هلاكت می‏افتدچون: «ومن یحلل علیه غضبی فقد هوی; هر كس خشم من بر او فرود آید قطعا در هلاكت‏افتاده است‏».(سوره طه، آیه‏81) بخاری، بزرگ‏ترین فقیه و محدث اهل سنت در«صحیح‏» خود می‏گوید: در زمان حیات فاطمه(س) برخی وی را به غضب آوردند و آن‏بانو در طول شش ماهی كه بعد از رحلت‏حضرت رسول(ص) زنده بود با آن افراد، ازفرط خشم، سخن نگفت. از همین رو بود كه به علی علیه السلام وصیت كرد كه مراشبانه دفن كن. ما كه مسلمان‏ایم و دائما رحمت‏حضرت حق را می‏طلبیم و از خشم وغضب او ترسناكیم و در نمازهای هر روز خود از خدا می‏خواهیم كه ما را به صراطمستقیم و به راه نعمت داده‏شدگان هدایت كند و از راهی كه غضب شدگان در آن فروغلتیدند باز دارد، باید مواظب باشیم كه فاطمه سلام الله علیها و اهل بیت‏پیامبر(ص) را نرنجانیم و به راه غضب شدگان، گام برنداریم.

مقام صدیقه كبری(س) در روز مباهله

فخر رازی در تفسیر خود به نام «التفسیرالكبیر» و امام المفسرین زمخشری در «كشاف‏» و قاضی بیضاوی، كه همگی ازمفسران بزرگ اهل سنت هستند، در ذیل آیه «مباهله‏» نكته‏های قابل توجه‏ای‏آورده‏اند، هم چنین پیشوایان حدیثی اهل سنت، همانند مسلم، ترمذی، ابن منذر،حاكم نیشابوری و جلال الدین سیوطی، به قضیه «مباهله‏» به طور جدی پرداخته‏اند.

بدین صورت كه همگی از محدث و مفسر اتفاق نظر كرده‏اند بر این كه وقتی‏پیغمبر در مباهله با نصارای نجران بیرون آمد، عبای سیاهی بر اندام آن حضرت‏بود، حسین(ع) را در بغل گرفته بود، سیدالشهداء در آن زمان در سنی بود كه راه‏می‏رفت ولی پیامبر(ص) او را در آغوش گرفته بود و دست‏حسن(ع) در دستش، حضرت(ص)در جلو حركت می‏كردند. پشت‏سر او فاطمه زهرا و پشت‏سر فاطمه علی بن ابی‏طالب.

حق این بود كه فخر رازی، زمخشری، قاضی بیضاوی، حاكم نیشابوری و جلال الدین‏سیوطی در تمام خصوصیات قضیه نظر می‏دادند، چون ارزش یك محدث و فقیه، فقط به‏روایت نیست، بلكه به درایت هم هست. اساس در دین بر تفقه است، زیرا بالاترین‏كمال‏ها تفقه در دین است:

«الكمال كل الكمال التفقه فی الدین‏» حقیقت تفقه هم این است كه در تمام‏افعال و اقوال و خصوصیات دقت‏شود و سپس نتیجه‏گیری صورت پذیرد. این همان‏پیغمبری است كه «و ما ینطق عن الهوی‏».

این همان كس است كه «و ما آتیكم الرسول فخذوه و ما نهیكم عنه فانتهوا»، این‏همان كس است كه سنت او تنها قول او نیست‏بلكه فعل و تقریر و تمام كردارها وحركات‏اش سنت و قابل پیروی است.

همه كارها و احوال او مرتبط است‏به مقام «فدنی فتدلی فكان قوب قوسین اوادنی‏».

این خلاصه عالم و پیغمبر خاتم و جوهر وجود و فرد اول عالم كون هر نگاه و یاكردارش دنیایی از حكمت و معارف است.

حركت آن حضرت(ص) در روز مباهله، معنای عمیقی دارد: خود حضرت در جلو، فاطمه دروسط و علی(ع) پشت‏سر. معنای این عمل آن است كه فاطمه برزخ بین نبوت كبری وولایت عظما است، معنای این عمل آن است كه فاطمه، قطب و مركزی است‏بین مقام وحی‏اعظم و مقام تبلیغ وحی و مقام تفسیر وحی. در پیش روی فاطمه تبلیغ وحی است پشت‏سر او تفسیر وحی است. رئیس اسقف‏های نصارا وقتی كه این وضع را دید، گفت:

چهره‏هایی رو به ما می‏آورند كه اگر بخواهند كوه را از ریشه می‏كنند، و اگر دست‏به دعا بردارند، از تمام نصارا، یك نفر بر روی زمین باقی نخواهد ماند، پس به‏هیچ قیمت اینان نباید دست‏به دعا بردارند.

ای كاش كه فهم اسقف نصرانی با نقل فخر رازی توام می‏شد و مصیبت این است كه‏روایت از فخر رازی است ولی درایت از اسقف نصرانی. معنای این جمله این است كه‏عمل من انعكاس وحی است و وحی این چنین است: «فمن حاجك فیه من بعد ما جاءك من‏العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم‏ثم نبتهل; پس هر كه در این باره، پس از دانشی كه تو را حاصل آمده با تو محاجه‏كند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیك‏و شما خویشان نزدیك خود را فراخوانیم، سپس مباهله كنیم و لعنت‏خدا را بردروغگویان قرار دهیم.»

نكته قابل توجه در این قضیه آن است كه پیامبر(ص) به‏علی(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسین(ع) فرمود: «اذا دعوت فامنوا; هرگاه كه من‏دعا كردم شما آمین بگویید». معنای این جمله آن است كه دعای من (پیامبر) مقتضی‏است اما شرط فعلیت آن، نفس فاطمه و اهل بیت(ع) است. باید آمین آن‏ها به دعای من‏ضمیمه بشود. پس وحی و سنت چنین است كه دعای اهل بیت‏شرط است و مقتضی بی‏شرطمحال است تاثیر كند. اگر دست پیغمبر(ص) بالا می‏رود باید چهار دست دیگر همراه‏آن به طرف آسمان بالا برود.

زمخشری سپس می‏گوید: این قضیه دلیل محكم و استواری است‏بر فضل اصحاب كساء وبرهانی است‏بر نبوت پیامبر(ص) .

مقام فاطمه(س) در روز قیامت

ابن حجر در «لسان‏» و حافظ ذهبی در «میزان‏»،كه هر دو از بزرگان نقل و نقد حدیث اهل سنت هستند، نقل كرده‏اند كه «نخستین‏كسی كه وارد بهشت می‏شود، فاطمه(س) دختر محمد(ص) است.» فرق بین دنیا و آخرت‏این است كه دنیا عالم غلبه ملك بر ملكوت و بطون بر ظهور است. بر همین اساس درنشئه دنیا سیرت‏ها تابع صورت‏ها است و صور حاكم بر سیر است. سیر، منوی است، نیت‏است: «لكل العلم ما نوی‏».

ممكن است كسی در باطن گرگ باشد اما در صورت انسان است و از این نظر با انسان‏كامل فرق ندارد، ریشه‏اش همان است كه: «فسبحان الذی بیده ملكوت كل شی‏ء» و این‏نشاه كه نشاه ملك است، ملكوت مقهور است ولكن در آخرت منقلب می‏شود «و برزوالله الواحد القهار; مردم در برابر خدای یگانه قهار ظاهر شوند.» و همه چیزظاهر خواهد شد. در این آیه شریفه، كلمه «وبرزوا» نكته لطیفی در آن نهفته‏است. در جای دیگر می‏فرماید: «و یحشرون علی وجوههم; محشور می‏شوند مردم به یكی‏از این وجوه:»

«وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره; در روز قیامت، چهره‏هایی‏شاداب‏اند و به سوی پروردگار خود می‏نگرند.» آری، اینان نه رو به زمین یا جنت وفردوس و یا.. . بلكه به روی حضرت حق، می‏نگرند.

آن كس هم كه گفت: «ما عبدتك‏خوفا من عقابك و لاطمعا فی ثوابك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك‏» این باطن هم درآن عالم وقتی حشر بشود می‏شود «وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره‏»، «ذلك‏الیوم الحق‏»، «الملك یومئذ الحق‏». آن روز، ملك فقط حق است و یوم، یوم حق‏است. وقتی این شد، اولیت دخول در بهشت‏برای چه كسی است؟ برای شخص اول در وجوداست و او باید برترین شخص در انسانیت‏باشد. از طرف دیگر، از نظر عقلی و نقلی‏ممكن نیست كسی جلوتر از حضرت ختمی مرتبت(ص) وارد بهشت‏بشود، چون آن حضرت، ازنظر صورت، سیرت، عمل و رفتار، برترین انسان روی زمین است. پس چرا در این روایت‏آمده است كه حضرت صدیقه(س) اولین كسی است كه وارد بهشت می‏شود؟ در این جا بایدگفت كه بین عقل و نقل تناقض نیست و عقلا هم همان‏طور است كه اول كسی كه واردمی‏شود فاطمه است، زیرا فاطمه، عین پیغمبر و با او متحد است. ورود فاطمه یعنی‏ورود پیغمبر و غیر از این نمی‏شود.

در این روایت راز عجیبی نهفته است كه ما این راز را به كمك روایت‏هایی كه دركتاب‏های حدیثی عامه آمده، می‏گشاییم:

عایشه می‏گفت: هر وقت آرزو داشتم راه رفتن پیغمبر را ببینم به فاطمه نگاه‏می‏كردم. راه رفتن، نگاه كردن، منطق، چهره، حرف زدن و خلاصه، وجود او عین وجودپیامبر(ص) بود.

پیامبر(ص) ابتدا فرمود: «بضعه منی; فاطمه پاره تن من است‏». وقتی پاره تن‏اوست، پیغمبر باید اول شخص باشد بعد بالاتر از آن را گفته و فرموده است: «روحی‏التی بین جنبی‏».

پس اولین كسی كه وارد بهشت می‏شود، شخص اول عالم وجود است ولكن خدا می‏خواهدنشان بدهد كه این دختری كه آن چنان آن پدر شد كه اگر من سوره طه نازل كردم وگفتم «طه ما انزلنا علیك القرآن لتشقی‏» این همان دختری است كه با آن پدر درمسابقه با معنا به آن جا رسید كه: «قامت فی محرابها حتی تورمت قدماها» اگراین شد، پس این شخص، شخص پیغمبر است.

حالا كیفیت چه بود؟ حال، كیفیت ورود آن حضرت به صحرای محشر چگونه است؟ شیخ‏صدوق به سه سند در «عیون‏» از امام علی بن موسی الرضا نقل می‏كند ولی ما دراین جا از كتاب‏های شیعه استمداد نمی‏كنیم. فقط از عقل و كتاب و سنت قطعی در نزدعامه و خاصه استنتاج می‏كنیم.

كیفیت ورود آن حضرت(س) در محشر این چنین است كه: «علیها حله الكرامه عجنت‏بماء الحیوان‏». حله كرامت چیست؟

معجون شدن به آب حیوان یعنی چه؟

این‏ها همه بحث‏های مفصلی دارد كه در جای دیگر باید به آن‏ها پرداخت، اما چهارعبارت در ادامه این روایت، كه در متون عامه هم آمده موجود است:

1 علی احسن صوره

2 و اكمل هیبه

3 و اتم كرامه

4 و اوفر.

نظام عدل وجود، كه ظهورش در قیامت كبرا است، محال است «احسن صور» را به‏بشری بدهد مگر این كه او بهترین سیرت‏ها را پیش خدا بیاورد; یعنی اگر در كمالات‏علمی، اخلاقی و عبادی، نیكوتر از دیگران نباشد محال است‏به احسن صور بیاید:

«فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره‏».

علاقه پیامبر(ص) به فاطمه

عایشه می‏گوید: پیامبر(ص) هنگامی كه از سفر می‏آمد،اولین كسی را كه به دیدنش می‏رفت فاطمه بود، هم چنین آخرین كسی كه وقت رفتن به‏سفر از او جدا می‏شد فاطمه بود. یعنی داناترین و دقیق‏ترین انبیای خدا در جدایی‏جسمانی كم‏ترین فواصل را بین خود و فاطمه رعایت می‏كرد. وقتی هم به خانه فاطمه‏وارد می‏شد كیفیت ورود او این گونه بود كه:

نخست دست فاطمه را می‏بوسید. كسی كه جبرئیل خاك پایش را می‏بوسید خود دست فاطمه‏را می‏بوسید، این فقط مهر پدری نبود بلكه مطلبی فوق آن بود. بعد سینه، سپس عرض‏پیشانی و تمام پیشانی را می‏بوسید و می‏فرمود: من بوی بهشت را از تو استشمام‏می‏كنم، تو را كه می‏بوسم، جنت قرب را می‏بویم نه این كه دخترم را می‏بوسم ومی‏بویم. محدثان بزرگ اهل سنت نقل كرده‏اند كه: روزی پیامبر(ص) وارد خانه‏فاطمه(س) شد دید كه دخترش لباس ساده و وصله خورده‏ای بر تن دارد و مشغول دست‏آس‏است، تا صبح هم نخوابیده و مشغول عبادت بوده است، وقتی پیامبر(ص) این وضع رادید قلب مبارك‏اش شكست و اشك بر گونه‏هایش لغزید، به دخترش فرمود: «اصبری علی‏مراره الدنیا».

آن چه سیوطی و ابن نجار و بقیه نقل كرده‏اند چه جریانی گذشت ما نمی‏فهمیم.

همین قدر می‏فهمیم كه پیغمبر حركت كرد و رفت، جبرئیل نازل شد و این آیه راآورد:

«و لسوف یعطیك ربك فترضی‏».

مقام حضرت فاطمه(س) در شب شهادت‏اش

در شب دفن فاطمه(س) گوشه‏ای از شخصیت آن‏بانوی بزرگوار به عالم بشریت‏شناسانده شد. علی(ع) بزرگ مردی بود كه جنگ‏ها وشمشیرها و ناملایمات زندگی در او هراسی به وجود نیاورد اما غصه مرگ فاطمه، كمراو را شكست، چون او می‏دانست كه فاطمه كه بود. دقت در تعبیرات حضرت(ع) نكته‏های‏عمیقی به ما می‏آموزد، ایشان بر جنازه فاطمه زهرا(س) نماز خواند، سپس دست‏ها رابه سوی آسمان بلند كرد و فریاد زد كه: «هذه بنت نبیك فاطمه اخرجتها من‏الظلمات الی النور; پروردگارا، این فاطمه، دختر پیامبر تو است كه او را ازظلمات به سوی نور بردی.» گفته‏اند كه: تا علی(ع) این سخن را گفت زمین به‏اندازه یك میل در یك میل، نور باران شد و بدن فاطمه را در بر گرفت.

در واقع، خداوند سبحان، خواست‏به علی(ع) پاسخ دهد كه فاطمه(س) به همان نوری‏رسیده كه تو از آن سخن می‏گویی.

می‏دانیم كه «انا لله و انا الیه راجعون‏» برای همه است، اما برای فاطمه‏«الی النور» است، و این كه علی(ع) به خدا عرض كرد: تو فاطمه را از ظلمات‏دنیا به سوی نور، سوق دادی منظورش آن نوری است كه در آیه شریفه «الله نورالسموات والارض‏» آمده است.

مظلومیت علی(ع) در شهادت فاطمه(س)

در میان مومنان و پیشوایان دینی فقط یك نفر«اصبر الصابرین‏» لقب گرفته است و آن، امیرمومنان علی بن ابی‏طالب(ع) است. درزیارت او یكی از عناوین این است: «السلام علیك یا اصبر الصابرین‏» چرا ایشان‏اصبر الصابرین است؟ پاسخ این سوال از كلام خود حضرت روشن می‏شود كه فرمود: «صبركردم در حالی كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم‏». آیا در عالم كسی دیده‏شده كه هم خار در چشمش خلیده باشد و هم استخوان در گلویش گیر كرده باشد و بااین دو حال صبر كند، اما همین مرد بزرگ و همین «اصبر الصابرین‏» در هنگام‏شهادت فاطمه(س) طاقت‏اش تاب شد. شگفتا، مردی كه در مشكلات سنگین روزگار و حوادث‏تلخ و ناگوار دوران خود و در میدان‏های جنگ و جهاد، خم به ابرو نیاورده بود، درشب شهادت فاطمه(س) آن چنان بی‏تاب شد كه خطاب به پیامبر(ص) عرض می‏كند: ای رسول‏الله من در مرگ دخترت فاطمه، صبرم تمام شد، چرا كه باید او را به طرز پنهانی‏دفن كنم و تنها او را در قبر بگذارم:

«قل یا رسول الله عن صفیتك صبری و رقی عنها تجلدی‏».

تعداد مشاهده (667)       نظرات (1)

نظرات کاربران درباره مقاله "گوشه ای از شخصیت صدیقه كبری(س)"


نظرتان را بیان کنید

نام:
پست الکترونیکی:
نظر:
کد بالا را در محل مربوطه وارد نمایید